P4

خانم مین : یادت نره که هرماه باید اجارتو بدی
با صدای آروم و تقریبا مظلومی گفتم : اجارتون چقدر هست ؟؟
خانم مین : 900 هزار وون
ا/ت : ولی اینکه خیلی زیاده
خانم مین : دخترم فکر نکن چون از پرورشگاه اومدی من دارم سرت کلاه میزارم اینجا جزو محله های پایین کره اس ...قیمت اجاره هم همه همینقدر میگیرن تازه جاهای دیگه بیشترم هست .
خیلی گرون بود حداقل برای من که تازه از پرورشگاه اومده بودم و هرچی پول داشتم بابت اجاره خونه داده بودم و حالا هیج پولی نداشتم ....ولی نمیتونستم مخالفت کنم باید میپذیرفتم وگرنه اون حتی میتونست بیرونم کنه ....سرمو پایین انداختم و گفتم : باشه ...هرماه میدم
از حرفی که زدم خوشحال شد و گفت : باشه پس من دیگه میرم .... اینم کلیدت
کلید رو گفتم و بعد از صاحاب خونه خدافظی کردم ....کلید رو تو در انداختم و اروم در رو باز کردم و داخل خونه شدم ....برق رو روشن کردم و تو خونه چشم چرخوندم ....خونه بدی نبود دست کم برای من که یه نفر بودم و جایی رو نداشتم خیلیم خوب بود .... در خونه رو بستم و روی زمین نشستم ، خونه ای یه خوابه با یه حموم و دستشویی و یه آشپزخونه کوچیک بود و چون من هیچ وسیله ای نداشتم که با خودم بیارم خونه بدون هیچ اسباب و وسیله ای بود ....من باید میرفتم کار میکردم و پول اجاره آجوما رو میدادم پس فعلا حداقل فعلا ، نیازی به وسیله نداشتم ....شاید یه بالشت و یه تشک برام کافی بود ....زمان میبرد تا بتونم بیرون از پرورشگاه به خودم بیام و تو اجتماع زندگی کنم ...قطعا زمان میبرد شاید کم و شاید زیاد .... ولی مهم نبود ، اینجا ، بیرون از پرورشگاه من میتونستم با آدم های جدیدی آشنا بشم ، آدم ها رو بشناسم و فرق خوب و بد و تشخیص بدم و یاد بگیرم که هنوزم آدم های خوب توی دنیا وجود دارن .... با خودم گفتم : قطعا دنیا خیلی بزرگتر و گسترده تر از اون چیزیه که ما میبینیم و هر آدمی لایقه جنبه خوبشو ببینه پس اگه تا این سن جنبه بدش رو دیدم این به این معنی نیست که من بدشانسم .... نه من به شانس اعتقادی نداشتم معتقد بودم همه آدم ها خوشانسن فقط بعضی وقتا اتفاق های خوب اون بیرون انتظارشونو میکشه ، توی همین فکرا بودم که در خونه زده شد .... حدس زدم که قطعا خانم مینه چون کسی به غیر از اون نمیتونست باشه ، از جام بلند شدم و به سمت در رفتم
دیدگاه ها (۰)

P5

P6

P3

P2

پارت 2وقتی رسیدم در بسته بود انگار دیر رسیده بودم اما کم نیا...

فیک کوچولوی من پارت اول شوگا : امروز هم با صدای آلارم گوش...

فیک : عشق پنهان من سلام من هانا هستم ۱۷ و خورده ای سالمه و ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط